تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - مدرسه مرگ 6
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

مدرسه مرگ 6

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 04:43 ب.ظ

نویسنده : Ḱℐ
سلام علیکــــــــمــــ
خبــــ بالاخره بعد از قرن ها 
قسمت 6 رمان رو اوردم 
هیچ حرف خاصی ندارم فقط برو ادامه ی مطلب 
آلفرد: پس خوب گوش کنید 
آقای آلفرد روی نیمکت نشست و نفسش را محکم فوت کرد : 30 سال پیش دو برادر بودن که دنیل و دیوید نام داشتن آین دو برادر در این مدرسه مشغول تحصیل کردن بودن ولی ......
 دختری هم به نام لیزا که خیلی شر و شیطون بود که هرکسرو حرفش حرف بزنه طرف رو میکشه تا اون حد شر بود برا همین دیوید و دنیل اصلا از رفتارهای لیزا خوششون نمیومد و همیشه مخالفش بودن تا اینکه .......
-تا اینکه چی ؟
آلفرد: تا اینکه یک روزی دیوید با لیزا جر و بحث کرد و لیزا دیوید رو تو زیرزمین مدرسه کشت و شاهد آن لحظه فقط دنیل بود که لیزا میخواست برای اینکه دنیل نرود و برعلیه او شهادت بده بکشد ولی هنگامی که لیزا به دنیل نزدیک شد دنیل چند بار با تیکه ی شیشه به پشت اون زد ولی
 ...... بعد از آن روز جسد لیزا رو نتونستن پیدا کنن فقط جسد دیوید رو تونستن و اینطوری شد که هر سال در تولد لیزا یکی از بچه ها کشته میشن 
سارا:پس.......شما دارین میگین هرسال یکی از بچه ها میمیرد ولی الان هرروز دارن میمیرن 
سایو: دقیقا با اومدن آرمی به این مدرسه 
آلفرد : خب میدونین با وارد شدن آرمی چرا بچه ها هرروز میمیرن؟
ـــ نه 
آلفرد:چون دنیل پدر آرمی میشه و تنها باقی مونده از خانواده ی دنیل آرمیه و لیزا میخواد انتقامشو بگیره 
دهن هممون دومتر وا موند یعنی دنیل پدر آرمی میشه ؟
ـــ ولی ...... اگه وضع اینطوری پیش بره همه میمیرن !
سایو : درسته 
آلفرد : ولی هم کاری از دستمون بر نمیاد روح لیزا هنوز زنده اس ......در ضمن به آرمی هم هیچی نگین براش بد میشه 
سارا: باشه 
ـــ مرسی 
همه به سمت مدرسه رفتیم 
ـــ عجب چیزی شد !
سایو: اوهوم
سارا: بهتره به بچه ها هم بگیم 
( تزوکا)
ـــ اینارو آقای آلفرد گفت ؟
رایا: آره 
عینکمو صاف کردم : حالا باید چکار کرد؟ 
زایزن نفسشو محکم فوت کرد : بهتره آرمی از اینجا بره وگرنه همه در دست اون فاحشه خانم کشته میشن 
ـمرلیا: هـــــان!!
ــــ به نظرم زایزن درست میگه چاره ای نداریم 
آنا: چی ؟ ولی کشتن آرمی برای لیزا راحت تر میشه الان که ما پیشش هستیم نمیتونه به آرمی صدمه بزنه 
لیوای: ولی بعضی مواقع کشته شدن یه نفر بهتر از کشته شدن هزار نفره 
رایا : لیوای اینطوری که آرمی الکی کشته میشه 
لیوای: دیگه......چاره ای نیس 
کورانوسوکه :مجبوریم 
ترسا دستشو زیر چونش گذاشت : بهتره کمی صبر کنیم 
مامورو: بچه ها الان شبه بهتره بخوابید فردا دوباره حرف میزنه 
ـــ حق با توئه 
همه ی بچه ها رفتن رایا هم میخواست بره که صداش کردم 
ـــ رایا میخوام یه چیزی بهت بگم 
رایا : بفرمایید 
ـــ بابت اون روز خیلی معذرت میخوام ببخشید 
رایا : اها ..... خب مشکلی نی ولی اگه تکرار نشه چون دوست ندارم کسی به من بگه بی تربیت .... خلاصه شب بخیر 
ــــ شب بخیر 
از اتاق رفت بیرون رو به مامورو کردم : مامورو مطمئنی میخوای امشب تنهایی تو مدرسه بگردی ؟
مامورو: آره نباید بزارم دیگه بچه ها بمیرن 
سیچی از جاش بلند شد : مامورو توروخدا بزار منم باهات بیام 
مامورو: نه سیچی تنها باشم بهتره شاید براتون اتفاقی بیوفته 
ــــ مامورو  اگه.......
مامورو زود حرفم رو قطع کرد: کونیمیتسو ! 
گفتم که چیزی نمیشه دیگه تمومش کنید 
ـــ: بــ ......باشه 
اصلا حرف گوش نمیکنه من نگرانشم شاید براش اتفاق بدی بیوفته ولی کو گوش شنوا 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 05:50 ب.ظ