تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - مدرسه ی مرگ 4
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

مدرسه ی مرگ 4

سه شنبه 25 اسفند 1394 11:40 ب.ظ

نویسنده : Ḱℐ
سلوووووووووم علیکم بچول ها چطورین؟
من که خوفم تولوخدا گمشو ادامه وگلنه میزنم لت و پارت میکنم 
حالا بچول خوب باش و برو ادامه 
دخترک:وقتشه................من............میخوام..........پوستتو........تیکه تیکه کنم.........اونجور.......خوشکلتر میشی
-ن.........نه.......
خنجرشو نزدیک صورتم کرد میخواست منو بزنه که یهو اونطرف پرت شد
-ت..........تو
خوب نمی تونستم صورت طرف رو ببینم یکم نزدیکم شد که............. وای خدا این........
-سنپای!!!
سنپای روی زمین پیشم نشست و بلند داد زد: تو این موقع شب بیرون مدرسه چیکار میکنی؟
خیلی عصبانی بود به درک اصلا به من چه همیشه این اخلاق گند رو داشت 
-مگه گناه کردم که اینطوری سرم داد میکشی آقای کونیمیتسو تزوکا 
سنپای: رایا موا.................
حرفشو کامل نکرد که زود هلم داد و افتاد رو من وای حالا یکی بیاد منو بگیره داشتم از خجالت آب میشدم اصن نمیتونستم چیزی بگم زبونم بند اومده بود اونم وقتی متوجه شد بلند شد  صدای جیغ اون دخترک به گوش هردومون رسید ولی اون کجا غیبش زده 
دخترک:من...........شما رو میکشم..........منتظرم باشین ............
و دوباره جیغ بلندی کشید 
سنپای: بهتره بریم تو وگرنه تا صبح زنده نمیمونیم
-اه ........ بریم 
داخل تو سالن رسیدیم 
-راستی تو از کجا میدونستی که من بیرونم ؟
سنپای: از پنجره ی اتاق دیدمت رایا آخرین بارت باشه بدون اجازه شب میری بیرون مدرسه
-ها!!!! نکنه باید از تو اجازه بگیرم ؟ برو بابا 
سنپای: رایا با بزرگتر ها خوب حرف بزن وگرنه .......
-وگرنه چی؟ 
سنپای داد زد : تو حرف من نپر بی تربیت !
چی به من میگه بی تربیت ؟ 
-ببین تو خیلی خودت رو دیدی فک کردی کی هستی؟ اون اخلاق گندت رو عوض کن بی تربیت هم خودتی که سر یه دختر داری داد میکشی ببین این اولین و آخرین بارت باشه سرم داد میکشی وگرنه حسابت با منه چیش!
با گفتن این حرفا زود به اتاق دخترا رفتم حتی صورتشو ندیدم نفهم از حرفش خیلی ناراحت شدم واقعا که ... چه پررو هم بود به من میگه بدون اجازه نرو بیرون ایش اصن خودش کیه که بیام ازش اجازه بگیرم کار پسر ها فقط اینه داشتم تو دلم به هرچه پسر جامعه بود فحش میدادم که ترسا مثه میمون از زیر تخت پرید کم مونده دیگه جیغ بکشم 
-هوی ........دلم گرفت ....بیشعور 
ترسا:بیشعور ننه ی تو ئه
-بی تربیت پاشو برو بتمرگ سرجات وگرنه میزنم لت و پارت میکنم 
ترسا: تو غلط می..........
میخواست حرف بزنه که یه بالشت پرت شد تو صورت ترسا ایول کار کی بود ؟ سرم و برگردوندم دیدم سایو بود 
ترسا: بیشعور نفهم گوریل و............
هرچه از دهنش دراومد نثار سایو بدبخت کرد که یهو  یکی از دخترا جیغ کشید آرمی بود با صدای جیغش دخترا از خواب بیدار شدن 
-چت شده ؟
آرمی نفس نفس میزد اینهیه براش آب اورد 
دنیا:چی دیدی؟
آرمی:.6 سپتامبر.........اون 6 سپتامبر............
آنا:6 سپتامبر چی ؟
آرمی:اون تو ......6سپتامبر.........همه رو میکشه.......
از حرفاش سر در نمی اوردم نمیدونم چی دیده ؟ 
( آرمی )
خواب خیلی وحشتناکی بود دختر ها یکم منو آروم کردن سرمو گذاشتم رو بالشت و چشم هامو بستم توی سالن پرازخون راه میرفتم بچه ها هم غرق خون روی زمین افتاده بودن مدرسه تاریک بود و فقط نور ماه که قرص کامل شده از پنجره می تابید صدای پای یکی که از پله ها پایین می آمد می رسید وقتی صدا نزدیک و نزدیک میشد سرم را به عقب برگشتم تا ببینم کیه موقعی که سرم رو برگشتم یه خنجری سمتم امد دوباره از خواب پریدم وای خدا این چه کابوسی بود دختر ها هم مات به من نگاه میکردن 
سایوری: حالت خوبه آرمی؟
اینهیه:باز کابوس دیدی 
-اون ازمن چی میخواد؟ چرا کابوس ها سراغ من میان ؟
دنیا:نمیدونم 
سارا:تو این مدرسه خبر هایی هست !
رایا:دخ........دخترا بیاین اینو ....نگاه کنین 
همه دور پنجره جمع شدیم وای!...................
..................
برای قسمت بعد 50 نظر



دیدگاه ها : چطور بود؟؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اسفند 1394 11:23 ق.ظ




نمایش نظرات 1 تا 30