تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - قسمت پنجم رمان(( برگرد... ))
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

قسمت پنجم رمان(( برگرد... ))

شنبه 22 اسفند 1394 11:07 ب.ظ

نویسنده : FaTeMeh Eichizen
بنازم هیچ نظر نمیدید 
واقعا که
دیگه از شماها انتظار نداشتم
برید ادامه
که دلم پره ازتون
این قسمت کم نوشتم چون اصلا نظر 
نمیدید
یکاری میکنید که دیگه کلا ننویسم
مرلیا-جواب من...
همه چشاشون رو دهن من بود
مرلیا-نه
این وسط کیویا نزدیک بود خودشو جر بده با چشم غره ای که زایزن بهشرفت خفه شد
ارمیتا-مطمئنی؟ 
مرلیا-بله کامل مطمئنم جواب من نه
( چند ماه از اون ماجرا میگذره.زایزن )
هووف من رو این دختره شک دارم اخه لابد یه دلیلی داشته که جواب..
کیویا-زاایزن بیاا صبحوونه
-اومدم اگه نیام که مارتا میزنه ابکشم میکنه
مارتا-اینقدر مثل دخترا غر به جون من نزن
( مرلیا )
رفتم دانشگاه هووف 
خداروشکر خبری از اون پسره سمج جکسون نیست
جکسون-مرلیا
-ع..
جکسون-تو..
-برو گمشو تا لواشکت نکردم من صد دفعه گفتم نه که نهههه
ریتسوکا-م..مرلیا خوبی؟
-بعله
جکسون-چیش دختره پررو
-به خودت پسره چپکی
( یک سال بعد.ارمیتا )
اخه این دختر معلوم نیست اون پسره زایزنو دوست داره یا نه خدا میدونه
مرلیا-خود یارو بس نبود حالا داداشش دست به کار شده 
کورانوسوکه - هووف من به تو چی بگم؟
مرلیا-گول بگو
ایجی-هوووف مرلیا تکلیف خودتو روشن کن اینقدر روشن کن که چشم همه پسرا کور بشه
-بسه دیگه تو هم دخترو لوس کردی
مرلیا-مااماان دلت میاد؟
-اره میاد
کورانوسوکه - با چی میاد؟
ایجی-ماشین مشتی مندلی نه بوق داره نه صندلی صندلیاش فنر داره نشستنش خطر داره
مرلیا-حال فهمیدی خره؟
-با نیسان گاوی
کورانوسوکه - بله بله

برای قسمت بعد 50 تا




دیدگاه ها : یعنی شاکیم ازتون نظر ندید کشتمتون
آخرین ویرایش: شنبه 22 اسفند 1394 11:27 ب.ظ




نمایش نظرات 1 تا 30