تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - قسمت چهارم رمان(( برگرد... ))
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

قسمت چهارم رمان(( برگرد... ))

سه شنبه 11 اسفند 1394 07:45 ب.ظ

نویسنده : FaTeMeh Eichizen
کنیچیوا
با اینکه حالم بده ولی گفتم بیام بزارم قسمت بعدو
ارمی...
هیچی باو 
امروز رفتم پینگ پنگ بعد..
الان دوتا پاهام داره از درد سوت میکشه شونمم که..داعون شده
چرا وایسادی بر و بر منو میبینی جمشو ادامه
ارمیتا-مرلیا اماده باش
-خب 
ایجی-سلام خوش اومدید ..
کیویا-مرسی ایشون که معرف حضورتون هست
-ت..تو..
زایزن-عه..
کورانوسوکه - شما هم دیگه رو میشناسین
-ن..نه یعنی..اره 
ایجی-اونوخت چجوری
کیویا-هووم
-صبح کم مونده بود گربمو و پلاس خودمو زیر کنه 
زایزن-منکه گفتم ببخشید
-خب اخه کدوم ادم عاقل و بالغی اولین روز مدریه و دانشگاه با سرعت بالای 100 میره؟
( کورانوسوکه )
-خب بفرمایید بنشینید
ارمیتا-مرلیا برو بیار 
مرلیا-چیو؟
-متهم رو ..د برو دیگه
ایجی-مرلیا چا..
مرلیا-اها باش 
( تو اشپزخونه.مرلیا )
-هیی خدا میبینی چقدر کار میکشن از من 
کورانوسوکه - ای کوفت میخوای یدونه چایی بیاریااا  یدونه شیرینب از رو میز برداشت
زدم رو دستش-ای درد اینقدر دزدی نکن من بدبختو متهم میکنن 
کورانوسوکه - اووخ خب حالا یدونه برداشتماا
-هووف کوفتش بشه که داره چایی منو میخوره بترکه الهی به ..
ارمیتا-بیا دیگهه 
-برید میام رفتم اروم تو یکی از لیوانا نمک ریختم هیر هیر هیر
اومدم تو حال 
(  زایزن )
- هوف این دختره اخه...هیی چه عجب چایی رو اورد
کیویا دم گوش زایزن-درد بگیری یه دره حوصله نداری  مرده شورتو ببرن 
-اخه نیگا چقدر لفتش میده 
مارتا-ساکت شید 
-هیی دستتون درد نکنه
مرلیا تو دلش-نیگا چه مظلوم خودشو نشون میده این منو یه لقمه میکنه البته دستش به من برسه 
کیویا-مرسی ^^
مرلیا-^-^
( مرلیا )
رفتم نشستم کنار کوری 
یهو خیلی اروم زایزن و کیویا یه قلوب که خوردن چایی رو گداشتن رو میز 
کیویا-#_#
زایزن-×_×
( ایجی )
مرلیا باز چه گندی زدی
کورانوسوکه - خب نمیخواید حرفارو شروع کنید؟
کیویا-بله بله خب اول شماها بفرمایید
ارمیتا-خب دختر منو که دیدین ، خیلی هم دختر خوبیه فقط یخورده اتیش پاره اس 
کیویا-بله بله خب ..اگه خودشون هم موافق باشن حله حله 
ا-خب مرلیا نظرت چیه
مرلیا-خب جواب من.......

خب برا قسمت بعدی 60 نطر



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 11 اسفند 1394 08:06 ب.ظ