تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - مدرسه ی مرگ 3
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

مدرسه ی مرگ 3

پنجشنبه 6 اسفند 1394 08:10 ب.ظ

نویسنده : Ḱℐ
با عرض سلام و خسته نباشید
بنده بعد از هزاران قرن با رمان "مدرسه ی مرگ" حضور یافتند
خب طبق معمول تشریف ببرید ادامه ی مطلب لطفا


 
وای خدا اون از من چی میخواد؟؟ نه نه ......
-جـــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــغ
(مامورو)
صدای جیغ یک نفر به گوشم رسید وی چه اتفاقی افتاده؟ یهو در باز شد و ایجی با یه دختر که تو بغلش بود اومد تو
-چی شده؟؟ چه غلطی کردی؟؟
ایجی:اسسسسس الان بچه ها بیدار میشن
-این کیه؟
ایجی:امروز باهاش اشنا شدم تازه به اینجا اومده
-حالا واسه چی بغل توئه؟
ایجی:کشتی منو خب این...........
ماجرای بیرون از مدرسه رو برام تعریف کرد
-حالا سارا کو؟
ایجی: بیرون موند
از جام بلند شدم و داد زدم:تنهایی گذاشتیش بیرون!!
بچه ها از خواب بیدار شدن منم زود از اتاق زدم بیرون و دوان دوان از مدرسه رفتم بیرون
-سارا..........سارا...........ســــــــــــــــارا
وای خدا با یه صحنه ای مواجه شدم که.............نفسم بند اومد
-س.........سارا.......
سارا غرق خون بود و روی زمین افتاده بود زود نزدیکش شدم و بغلش کردم
-سارا توروخدا............چشماتو بازکن..........سارا
صدای اهنگ کلاسیکی به گوشم رسید چشمم به دیوار مدرسه افتاد که با خون نوشتن "تازه اولیاشه منتظر بعدی ها هم باشین" مو به تنم سیخ شد این دیگه چیه؟؟ زود سارا رو بغل کردم و بردم داخل
(رایا)
سارا وقتی بهوش اومد هرچه ازش سوال میپرسم که چی شده ؟ جوابمو نمیده یا به من میگه برگشته اخه کی برگشته؟ بهتره شب خودم بیرون مدرسه بمونم
چراغ قوه تو دستم بود و اروم اروم قدم میزدم هوا مه الود بود و خفاش ها در اسمون پرواز میکردن جو ترسناکی بود حس کردم یکی پشت سرمه ولی وقتی برگشتم هیچی ندیدم
-اوه خدا......
سرمو برگشتم که یهو یه دخترکی که یه عروسک دستش بود جلوم وایستاده بود صدای گریه اش به گوشم میرسید سر دختر پایین بود روی زمین نشستم تا هم قدش بشم
-حالت خوبه ؟؟
جوابم رو نداد دستمو بردم جلو صورتشو بلند کردم که.................او........اون چیزی رو که میدیدم رو باور نمیکردم



دخترک قهقهه زد و دستشو گذاشت رو گلوم و فشار داد ............داشتم خفه ...............میشدم
-ک..........کم......ک
دخترک بلند قهقهه میزد و منو ترک کرد که افتادم زمین نفس نفس میزدم که یهو سر عروسکش را کند و یک خنجر ازش دراورد
دخترک:وقتشه................من............میخوام..........پوستتو........تیکه تیکه کنم.........اونجور.......خوشکلتر میشی
-ن.........نه.......
خنجرشو نزدیک صورتم کرد میخواست منو بزنه که یهو اونطرف پرت شد
-ت..........تو
خوب نمی تونستم صورت طرف رو ببینم یکم نزدیکم شد که............. وای خدا این........




........................................................................
برای قسمت بعد 60 نظر




دیدگاه ها : تا نظر دارم
آخرین ویرایش: پنجشنبه 6 اسفند 1394 09:28 ب.ظ




نمایش نظرات 1 تا 30