تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - قسمت دوم رمان (( برگرد... ))
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

قسمت دوم رمان (( برگرد... ))

چهارشنبه 5 اسفند 1394 07:14 ب.ظ

نویسنده : FaTeMeh Eichizen
کنیچیواا
اخیش امروز چهارشنبس 
خب من اومدم گفتم یه پستی چیزی بزاریم 
این رمانه رو ...
باید شماهارو کشت که برید اون یکی وب 
بخاطر همین تو این وب میزاریم
مفهومه؟
دیگه زیادی زریدم برید ادامه
اگه بخدا بخونید و نظر ندید نفرینتون میکنم
نفرینای منم میگیره خفن 
پس حواسم به همتون هس
چهار چشمی
و اینکه حال نداشتم اینجا قسمت اولو بزارم بخاطر همین شماهارو مجبور کردم 
( مرلیا )
-د ..اخه مادر من ..من همش 18 سالمه 
ارمیتا-خب که چی؟
-پیچ پیچی ..والا یعنی اینکه زودهههههه
کورانوسوکه - اصلا هم زود نی تازه دیره کوچیکتر از تو میزنن رو دستت
-تو یکی ...
ایجی-عه دعوا نکنید دیگه فردا میان خودتی و خودت ( غافل از اینکه یکی هس دعوا رو بند بیاره )
-اخه...
ارمیتا-اخه بی اخه 
کورانوسوکه - دلم میخواد یکی پیداشه..
-یکی پیدا شه شی شی؟
کورانوسوکه - که حال تو یکی رو بگیره لاغره
-باربی
کورانوسوکه - خیلی حرف میزنی
-خوش سخن
کورانوسوکه - پررویی مثل چی
-عزیز از حقم دفاع میکنم
کورانوسوکه - بخدا اگه حرف نزنی نمیگن لالی
-خودت جواب خودو دادی 
ارمیتا و ایجی-بسسسسس کنییییییییید
کورانوسوکه --هماهنگیشون در 
-حلقت 
کورانوسوکه - بر باو حوصله بحث با تو یکی رو ندارم
-عاجق شدی ؟ یا به کرگدنت یه چیزی شده
کورانوسوکه -پای اونو وسط نکش
ارمیتا-ای بالا اولع ( یه معنی داره نمیگم معنیش چیه )
ایجی-عه عه عهههه ارمی
-=_=
کورانوسوکه - ●_●
ارمیتا -بلند شید بیاید شام ببینم
-به اندازه کافی کوفتم و دردم کردید 
کورانوسوکه - مامان اصلا نگران نباش جاشو پر میکنم .مرلی بجات خوردم نگی چرا که پای خودته
-هر کوفتی میخوری بخور فقط به من کاری نداشته باش
ایجی-یعنی چی ؟ دوتاتونم میاید میشینید حتی اگه لب به غذا نمزنید
ارمیتا-میاید یا با همین ماهیتابه بیوفتم به جونتون ؟
کورانوسوکه -×_×
- ÷_÷
ایجی-بلند شیییید بیاااایید 
ارمیتا-اهم..
-کوری گمشو برو دیگه بابا منظورش تویی نه من
کورانوسوکه - ای کوفت بابا تورو داره میگه
-درد گمشو همیشه که به من گیر نمیدن
ایجی-یا دوتاتون نیاید یا من میدونم و شماها
ارمیتا-بلند شید بیاید
من و کورانوسوکه - بله بله 
( ( کورانوسوکه )
عجب گیری افتادیم از دست این 
مرلیا-هوووی منحرف پشت سر من فکر نکن
-بشین باو 
مرلیا-ببین بخدا با همین چنگال میوفتم به جون کرگدنتااا
-تو خیلی گلط میکنی به اون نزدیک بشی با خاک یکسانی
مرلیا-هیر هیر هیر من اراده کنم تو خاکستری
ارمیتا-خب حالا زور بازو به رخ نکشید
ایجی-همینو بگو
مرلیا-اخ من کی زور بازو به رخ کشیدم 
-همین الان
ارمیتا-ساکت شید دیه اه 
مرلیا-چلا همش به من گیر میدید مگه این نردبون اینجا برگ هلوست
-نردبون نه قد بلند 
ایجی-فرق دارید 
ارمیتا-اگه میفهمیدن که اینطوری نمیشد
خلاصه....
( ساعت 7 صبح.ارمیتا )
-

خب برا قسمت بعد ...45 تا نظر 




دیدگاه ها : چنتا؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 اسفند 1394 07:36 ب.ظ




نمایش نظرات 1 تا 30