تبلیغات
мo⒩$тɛℜs ℓѦɴ⒟ - رماااااااااااان تفلد داداشم با یه روز تاخیر
اللهم اَحفِظ وبلاگِنا مِن الشرِ الهَکِر و الفیلترینگا

رماااااااااااان تفلد داداشم با یه روز تاخیر

جمعه 4 دی 1394 09:09 ب.ظ

نویسنده : :)
باورم نمیشه
رمان نوشتم
دلتونو خوش نکنید
چون این مخصوص انیکیمه
چرا داری پستو نگاه میکنی برو دیگه


زییییییییییینگ
اوووووووووف اه خفه شوووووووووو
زییییییییییینگ
نه ساعت بشو نیستی
زییییییییییییییییییییییییییینگ
باااااااااش بابا بیا منو بخور وا
زینگ زینگ زینگ
چی تاریخو نگاه کنم بزار ببینم......وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
زززززززززززززززززیگ
اوخ ببخشید مرسی ساعتی خب خب باس دست به کار شد
اول باید هر جفت بعلاوه بابامو بیدار کنم
اهان هاهاهاها(ازون جایی که همه اهل خانه از یه اهنگ تنفر داشتند منم همونو با اخرین درجه ی صدا گذاشتم)
یه صبحه دیگه...
یه صدایی توی گوشم میگه:
ثانیه‌های تو داره میره
امروز رو زندگی کن، فردا دیگه دیره!
نم‌نم بارون، میزنه به کوچه و خیابون
یکی می‌خنده، یکی غمگینه، زندگی اینه
همۀ قشنگیش همینه...
خورشید و نور و... ابرای دور و...
هرچی که تو زمین و آسمونه، بهم انگیزه می‌ده
رها کن دیروز رو، زندگی کن امروز رو
هر روز یه زندگی دوباره است، یه شروع جدیده
دوست دارم زندگی رو...
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت، نا امید نمی‌شم چون
دوست دارم زندگی رو...
چشماتو وا کن، یه نگاه به خودت و دنیا کن...
اگه یه هدف تو دلت باشه، می‌تونه کل دنیا تو دستای تو جاشه...
جادۀ دنیا، می‌سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه
راهتو مشخص کن، این یه انتخابه
اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی،
پاشو و پرواز کن، تو افق‌های پیش رو...
اگه به سرنوشت می‌بازی، تو بخوای فردا رو می‌سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:
دوست دارم زندگی رو...
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت،

نا امید نمی‌شم چون
دوست دارم زندگی رو...

ریوما و ریوگا و باباناجی:خفش کننننننننننننننننن
من:هههه یالا بلند شید ببینم
بابا:باشه بابا اه داشتم خواب......()
من:بااااااابااااااا........ریوگا بیا پایین کارت دارم
ریوگا:یا خدا...بعله بفرمایید
من:جریان اینه که...............
خب یادت نره هااا
ریوگا:خیالت تخت
بعد اماده کردن صبحانه و خوردن رفتیم مدرسه
تو باشگاه
من:دخترا حدس بزنید امروز چه روزیه؟
ترسا:کریسمس
من:/
ترسا:/
من:/
ترسا:/
من:/
ترسا:/
من:/
ترسا:بابا غلط کردم
من:اهان حالاشد حالا نگفتید..
ریما:من که نمیدونم
من:رییییییمااااااا ازت اصلا انتظار نداشتم
ریما:ها؟
من:فکر کن
ریما:هوووووووووم.....واااااااااای من چقدر منگولم
رایا:میشه بگید چه خبره؟
ارمی:اره بگید
من:خب......امروز تولد انیکیمه
اینهیه:وای تولدش مبارک
من:^_^
رایا:مبارکش باشه
مرلیا:چه برنامه ای داری؟
من:خب خب بیاین جلو....
پیش پسرا
ریوما هم داشته واسه خودش تنها تمرین میکرده
ریوگا هم رفته سراغ پسرا
ریوگا:سلام بر سیکاگویی ها
فوجی:سلام^_^
ایجی:ههه اوچیبی شماره 2 اومده
ریوگا.__.
اوشی:ایجی...
تزوکا:سلام بله کاری داشتید
مومو:به به برادر ایچیزن
کایدو:برادر ایچیزن اسم داره سسس
مومو:باز تو پریدی وسط
ریوگا:بسه دیگه باهاتون کار دارم امروز روز مهمیه
اینویی:چی
ریوگا:تولد ریوماست
مومو:هههههههه ایول بزار برم تبریک بگم

ریوگا:نه مومو ما براش سوپرایز داریم
ایجی:چیییییییییییییییییییی
ریوگا بیاین جلو....
بعد از ظهر تو خونه
من:بابا ناجی داری چی کار میکنی؟
بابا:داشتم این عکسه رو نگاه میکردم




من:باباااااااااااا
بابا:هان
من:وللش میگم من امروز داشتم از باشگاه پسرا رد میشدم چشمم به تمرین ریوما خورد
خیلی تنیسش بد بود حالم بهم خورد
بابا:جدی!!!!
_اره اره
_پسره ی تنبل اگه تنیسش بد باشه دیگه هیچ دختری نمیاد طرفش
_بابا
_باشه بابا جان من رفتم باهاش تنیس تمرین کنم
_برو برو باباجان(تو دلم اخ جوووووووون)
بعد اینکه باباناجی رفت تو واتساپ واسه همه فرستادم کارارو اماده کنن
بعد سریع رفتم تو اتاقم و لباسامو در اوردم

http://cdn.donbaler.com/1/2013-08-14_donbaler_1376490729243262_orig.jpg

http://up.98love.ir/up/mamadzar/Pictures/model/مدل_لباس_مجلسی_زنانه_2013_(9).JPG

اومدم پایین دیدم ریوگا نشسته داره خونه رو تزعین میکنه با دیدن من سوتش بلند میشه
ریوگا:تیپ زدیا
من:تو هم بد تیپ نزدیا
منو اون هم زمان:ناسلامتی تولد برادرمونه
بعد به هم خیره شدیمو خندیدم
ریوگا مشغول کارش شد منم رفتم اشپز خونه تا وسایل پذیرایی رو اماده کنم

http://nikolya.crimea.ua/fa/sites/default/files/imagecache/lightbox/tort-sportsmen-tennis-box-plavanie-2.jpg

صدای زنگ اومد رفتم درو وا کردم ریما بودش کیکی هم که گفته بودم خریده بودتش

http://www.beytoote.com/images/stories/mode/mo7193.jpg



واو عجب کیکی
ریما:واسه عجقمه دیگه
_ریما جان من جلو بابام زایه بازی در نیاری ها بفهمه ریوما....داره دیگه هیچی
_باشه اگه تونستم خودمو کنترول کنم
من:/
خلاصه همگی اومدن

رایا
http://rozmodel.rozblog.com
ترسا
http://rozmodel.rozblog.com

ارمی
http://rozmodel.rozblog.com

اینهیه
http://rozmodel.rozblog.com
مرلیا
http://rozmodel.rozblog.com
هما

http://rozmodel.rozblog.com

نگار

http://www.khatoononline.ir/wp-content/uploads/2015/06/53208_3825.jpg

ساو

http://rozup.ir/up/rozmodel/labas/set/rozmodel.rozblog.com-1.jpg

فاطی

http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2013/04/mo180_www.jahaniha.com_3.jpg

(اگه کسی نیومده ناراحت نشه ماشالا اونقدر زیادین که مخم کش نمیاد)


هما:به به چه کردی
من:اینا کار ریوگاهه
ریوگا:خوش اومدین
نگار:مرسی
من:خو بشینید کم کم پسراهم میان
بعد صدای زنگ بلند شدو ریوگا رفت تا درو وا کنه
وقتی باز کرد یه گله پسر اومدن داخل
از اتوبه گرفته تا شیرایشی
من:ریوگا فکر کردم فقط سیکاگویی ها میان
شیرایشی:یعنی چی خو ماهم دوست داریم میایم
کینتارو:کوشیمائه کوش می خوام هدیشو بدم
من:یه کم دیگه میرسن برید چراغارو خاموش کنید برف شادی هم یادتون نره
یه هو در واشد و صدای بابام بلند
_ریوما چرا چراغا خاموشن
ریوما:چمیدونم بابا
یه هو چراغا رو روشن کردیم حالا مشکل اینجا بوده که به جای اینکه ریوما عکس و عمل نشون بده بابام خودشو انداخته رو ریوما:/
اون شب خیلی خوش گذشت کیک خوردیم پرت کردیم
کادو وا کردیم شجاعت حقیقت بازی کردیم(اون تیکه رو بی خی چون دخترا پسرا رو اب کردن و پسراهم جذب زمین شدن)
اخرسرهم ریما جو گیر شد و ریوما رو ب*و*س*ی*د که چی پدر ما فکش مالیده شد زمین تا اخر شب دست از سر ریوما ور نداشت

پایان
اوووووووووف پدرم در اومد نظر ندی خفت میکنم



دیدگاه ها : نظرات خوشمل شما
آخرین ویرایش: شنبه 5 دی 1394 12:02 ق.ظ